تبليغاتX
هزار و يك قصه شهرزاد مدير

هزار و يك قصه شهرزاد مدير

قصه هاي كوتاه و واقعي در زمينه مديريت

 
 
خانم خورسند در سال 1987 مديريت پروژه بلوتوث را با بيش از 200 مهندس و كارشناس در شركت اريكسون بر عهده گرفت و با سياست‌گذاري‌هاي درست خود، راه را براي همه‌گير شدن اين تكنولوژي هموار كرد.

ماريا خورسند، بانوي 49 ساله ايراني، يكي از مديران مشهور صنعت آي‌تي جهان است.  هر چند ايراني‌ها در ميان مديران رده‌بالاي صنعت آي‌تي چندان كم‌شمار نيستند، اما خورسند يكي از بلندپايه‌ترين و در عين حال معدود زنان ايراني فعال در اين رشته است.

خورسند هفته گذشته به مديرعاملي شركت مشهور توليد سخت‌افزار دل (Dell) در سوئد منصوب شد، اما اين بانوي ايراني پيش از اين مناصب بالاتري در صنعت آي‌تي جهان را نيز در اختيار داشته است.

ماريا خورسند در زمان مديريت خود در شركت اريكسون سوئد، رياست اين پروژه انقلابي را بر عهده داشته است و در واقع مادر معنوي تكنولوژي بلوتوث محسوب مي‌شود.

خانم خورسند در سال 1987، پس از چند تجربه مديريتي در آمريكا، به شركت اريكسون پيوست. او از سال 2001 به مديريت بخش تكنولوژي لايسنسينگ (Technology Licensing) شركت اريكسون منصوب شد.

ماريا خورسند در سال 1957 (1336) در شهر ساري، مركز استان مازندران ايران، متولد شده است. او در سال 1975 به لس‌آنجلس مهاجرت كرد و فوق‌ليسانس كامپيوتر خود را از دانشگاه فولرتون (Fullerton) كاليفرنيا گرفت. 

داستان زندگی ماریا رو از منبع خبر بخونین:

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/25ساعت 1 قبل از ظهر  توسط elle  | 

تعریف اثر بخشی رو در پیامها (داستان شما) بنویسید

آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد . آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود

شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد. راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟

 

 و اما پاسخ آقاى جك : آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/25ساعت 0 قبل از ظهر  توسط elle  |