تبليغاتX
هزار و يك قصه شهرزاد مدير

هزار و يك قصه شهرزاد مدير

قصه هاي كوتاه و واقعي در زمينه مديريت

حرف حساب: كار سخت، شايستگي و لياقت هيچ كس را نمي رساند.

اگر اينطور بود كه...  بگذریم

W.Steven Brown  در كتاب 13 اشتباه مهلك مديران(Fatal errors managers make) از يك سازمان مشاور املاك به نام ((ريچ پورت)) واقع در شيكاگو با 27 شعبه مي گويد.رئيس شعبات از مدير يك شعبه ناراضي است.به نظر وي اين كار، حرفه اصلي مديرمذكور نيست،بلكه سرگرمي دوم اوست.كار وي فقط ورق بازي است.اين مدير در دفتر خود حاضر مي شود،يك ساعت و نيم در آنجا مي ماند.سپس به آنسوي خيابان رفته و در كلوپ شهر، تمام روز را ورق بازي ميكند.سپس به دفتر بر مي گردد و يك ساعت قبل از رفتن به خانه وقتش را در دفتر مي گذراند!

در عين حال دفتر وي بزرگترين شعبه و حجم كاري آن بيش از شعيه هاي ديگر است و همچنين پر سودترين شعبه ريچ پورت است.همه كارمندان او را دوست دارند و از لحاظ راندمان بيشتر از شعبه هاي ديگر پيشرفت داشته است.

پيشنهاد مشاور اين شركت براي حل اين( به ظاهر) مشكل چه بود؟

26 مدير ديگر مثل او پيدا كنند.

---------------------------------------------------------------------

باید دقت كنيم بهره وري و نتيجه نهايي مهم هست منظورم بي مسئوليتي نيست اما برخي افراد در كار خود شيوه اي دارند كه به ديگران امكان مي دهند تا به بهترين نحو كار كنند.آنها مي دانند كه در نهايت نتيجه مهم است.

يك تعريف مديريت كه خودم قبولش دارم اینه :

مديريت علم و هنر نيل به اهداف از پيش تعيين شده با و بوسيله ديگران است.

يكي از استادامون روي اين كلمه نيل تعصب خاصي داشت 

ميبينيم كه اينجا حرفي از زياد كار كردن و سختي ديدن و يا خيلي چيزهاي ديگر نيست.اين مطلب رو ميشه در تمام جوانب زندگي بسط داد.

يه تعريف از بهره وري هم داشته باشيم:   بهره وري=كارايي+ اثربخشي

كه البته خودش كلي مفصله و كتاب هم در موردش زياده اما من اين مثال رو در مورد كارايي و اثر بخشي يك دانشگاه دوست دارم:

دانشگاه  در سال 1370 كارا بوده:  تعداد فارغ التحصيلات زياد بوده

دانشگاه  در سال 1370 اثر بخش بوده :  تعداد فارغ التحصيلات موفق زياد بوده

راستي تو ايران چند تا از دانشگاه ها كارا بودن؟جواب :اين همه فارغ التحصيل

چند تا شون اثر بخش بودن؟جواب:مگه بيكاريم كه بشينيم آمار اينا رو حساب كنيم؟!

 

به کسی برمیخوره؟بر نمیخوره؟بر میخوره؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/29ساعت 9 قبل از ظهر  توسط elle  | 

شركت مك دونالدشعبه عربستان، در يك اقدام تبليغاتي براي جام جهاني 2002 ، ‏روي كيسه ها،بسته بندي ها و پاكت هايي كه به مشتري مي داد،پرچم تمام كشور ‏هاي شركت كننده در جام جهاني 2002 را چاپ كرد.اين يك اقدام تبليغاتي بود براي ‏فروش بيشتر.چون عربستان يكي از كشورهاي شركت كننده در اين جام بود و مك ‏دونالد شعبه عربستان فكر مي كرد كه اگر پرچم آن كشور هم به عنوان يكي از ‏شركت كننده ها بر روي بسته بندي ها باشد،مردم استقبال بيشتري از شعبه مك ‏دونالد خواهند كرد.‏

به يكباره شعبه مك دونالد عربستان،توسط مشتريان تحريم شد!‏ مشتريان به شدت ناراضي شدند.مديران ارشد مك دونالد متعجب بودند چون فكر مي ‏كردند با اين اقدام، موفقيت بسيار عظيمي كسب خواهند كرد ولي با يك شكست ‏واقعي روبرو بودند.‏

 دليل چه بود؟

روي پرچم عربستان،نام مقدس خداوند نقش بسته و طبيعي است كيسه هايي كه ‏ساندويچ هاي مك دونالد در آن قرار دارد، بعد از مصرف در سطل آشغال انداخته مي ‏شوند.مردم عربستان به شدت ناراحت بودند و نارضايتي اوج گرفت. مك ‏دونالد شعبه عربستان متوجه شد كه چه خطاي بزرگي مرتكب شده.‏

 اما درسي كه همه ما بايد از اين داستان بياموزيم:‏

اقدام چاره جويانه سريع . مك دونالد شعبه عربستان، قراردادي را با تمام شركت ‏هاي خدماتي فعال بست تا تمامي اين كيسه ها را از سطح شهر جمع آوري كنند و ‏البته اين اقدام خود را در روزنامه ها و بيلبوردها و در مراكز تبليغاتي ديگر به اطلاع ‏مردم رساند.سپس به تمام مردم اعلام كرد كه هر كسي يك كيسه جمع آوري و ارائه ‏كند،يك مك دونالد رايگان دريافت خواهد كرد ....

و اينگونه از يك شكست حتمي رهايي ‏پيدا كرد و توانست دوباره موفقيت خود را در بين مردم كسب كند.‏

منبع:بخشي ازCD ‎‏ مديريت شكايت مشتري ‏‎(CCM)‎‏-‏‎ ‎شركت پيشبران كيفيت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 8 قبل از ظهر  توسط elle  | 

در بخشي از كتاب " در ميان ژاپني ها،مردم و مديران" كه يادداشت هاي سفر "حسين افشين منش" به ژاپن است، سخناني از يك پروفسور ژاپني نوشته شده كه بسيار انديشه برانگيز است. ايشان مي نويسند: "برخي از مديران پژوهشي در كشور هاي جهان سوم،در اين انديشه اند كه مي توان با كمك ترجمه كتاب، به علم و تكنولوژي جديد دست يافت! من از فعاليت هاي سازمان ملل كه فكر مي كند با ترجمه جزوات ديگران مي تواند علم را به كشور هاي شما بياورد،خنده ام مي گيرد.آنها مي خواهند بدين شكل بالانس علمي را در جهان برقرار كنند و از اين نكته غافلند كه براي به دست آوردن هر چيزي بايد بهاي واقعي آن را پرداخت و براي آن انديشيد."

قابل توجه خودم كه همه اش با چسب و قيچي وبلاگ مي نويسم.

شرمنده. چهره نگاتيو

منبع:روزنامه آسيا-امروز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 9 قبل از ظهر  توسط elle  | 

 

امپراتور هند (اكبر)، از بيربال (نقاش دربار) خواست تا چهره او را در عرض شش روز به تصوير بكشد. پس از اتمام کار و ارائه نقاشی، اکبر از هشت نقاش دیگر دربار خواست تا اظهار نظر کنند.هر کدام از آنها نقطه ای بر روی آن قسمت از نقاشی که فکر می کردند دارای اشکال است گذاشتند.اکبر از بیر بال خواست تا توضیح دهد.بیربال کمی فکر کرد و سپس گفت تا هشت صفحه سفید برای همکارانش بیاورند تا آنها چهره را بدون اشکال نقاشی کنند.هیچکدام حاضر به این کار نشدند و اکبر با چشمانی فرو رفته ناراحت بود و زیر لب زمزمه می کرد.

 

-------------------------------------------------------------------------

 

پیدا کردن ایراد و اشکال در کار دیگران آسان است اما اگر خودتان بخواهید همان کار را انجام دهید، آنوقت سختی کار را متوجه می شوید.

 

منبع:نشریه تخصصی اطلاع رسانی میریت کیفیت-پیام کیفیت-شماره ۱۰

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/05ساعت 9 قبل از ظهر  توسط elle  | 

ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد.

 ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌کرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سکه به او نشان مي‌دادند که يکي شان طلا بود و يکي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام.

«اگر کاري که مي کني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند.»

--------------------------------------------------------------------------------

 در اين داستان مي‌بينيم ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند.

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/02ساعت 4 بعد از ظهر  توسط elle  |